تبليغاتX
تارنگار عـــــــــــــــــــشــــــــــق
من تنهایم و تو نیز تنهایی, بیا با هم تنها باشیم’تنهای تنها

خود را بجاي دختر پاييز جا زد


يک پله تا من مثل من او نيز جا زد


احساس مي کردم که دست مهرباني


دارد سکوت زخمييم را مي نوازد


باور نمي کردم که اشکم مي تواند


يک بار ديگر قصري از آتش بسازد


باور نمي کردم که بعد از سالها دل


بايک نگاه آشنا خود را ببازد


من تازه فهميدم که آدم همچو آتش


تا هست يا بايد بسوزد يا بسازد

 

نامه بدست نامه بر ، ديدم و سوي ره شدم / اين شدم از نوشتنت ،

 آه ز نا نوشتنت!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

 
This alert acts as a gate, if the user doesn't click 'ok' they are bounced back to the previous page.
Free Live Chat Rooms Enter my Chat Room
Free Chat Rooms by Bravenet.com