*******خواب و رویا*******
میان خواب ورویا
تو را دیدم فریبا
تو را دیدم که ای یار
کنار ساحل دریا نشستی
به دستت شاخه ای رز
به تن پیراهن سبز
دو چشمت آبی و مست
و باد اما به مستی
به زلفان پریشانت
هزاران شانه می کرد
گمانم موج سرمست
درون ساحل عشق خانه می کرد
زرقص دامن پرچین و سبزت
دوتا مرغ سبکبال
زساحل پر کشیدند
و مهتاب و ستاره
زشرم از چهره نیکویت ای گل
به پشت تکه ابری خزیدند
نقاب بر چهره زیبا کشیدند
عروسکهای دریای خیالم
زدریا دل بریدند
هزاران ماهی خوشرنگ و زیبا
به روی سطح دریا می پریدند
گمانم آسمان و موج و دریا
میان خواب و رویا تو را دیدند
همه در حسرت روی سفیدت
زدنیا دل بریدند
گمانم آسمان و موج و دریا
میان خواب و رویا تو را دیدند