تبليغاتX
تارنگار عـــــــــــــــــــشــــــــــق
من تنهایم و تو نیز تنهایی, بیا با هم تنها باشیم’تنهای تنها

خود را بجاي دختر پاييز جا زد


يک پله تا من مثل من او نيز جا زد


احساس مي کردم که دست مهرباني


دارد سکوت زخمييم را مي نوازد


باور نمي کردم که اشکم مي تواند


يک بار ديگر قصري از آتش بسازد


باور نمي کردم که بعد از سالها دل


بايک نگاه آشنا خود را ببازد


من تازه فهميدم که آدم همچو آتش


تا هست يا بايد بسوزد يا بسازد

 

نامه بدست نامه بر ، ديدم و سوي ره شدم / اين شدم از نوشتنت ،

 آه ز نا نوشتنت!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

سلام***خیلی***دوست***دارم***یه***روز***

می آيم***دونبالت***ميريم***يه***جايی***دور***که***دست***هچکسی***بهمون

***نرسه***قربانت (عزراعیل)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

آنكه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن،

دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌كنند.***نيچه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

من تنهایم و تو نیز تنهایی

پس بیا اندکی با همدیگر تنها باشیم

***

خداوندا انکه در تنهاترين تنهايي ام تنهاي تنهايم گذاشت در تنهاترين تنهايي اش تنهاي تنهايش مگذار

***

به من مي گفت: آنقدردوستت دارم كه اگر بگويي بمير مي ميرم... باورم نمي شد... فقط يك امتحان ساده بود به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي به سرمي برم... كاش امتحانش نمي كردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

 
This alert acts as a gate, if the user doesn't click 'ok' they are bounced back to the previous page.
Free Live Chat Rooms Enter my Chat Room
Free Chat Rooms by Bravenet.com