تبليغاتX
تارنگار عـــــــــــــــــــشــــــــــق
من تنهایم و تو نیز تنهایی, بیا با هم تنها باشیم’تنهای تنها

کوچ عروسک

یادته بارون چشمام وقت پر کشیدن تو

لحضه سخت جدایی لحضه نبودن تو

غزل جدایی خوندی دلمو آسون شکوندی

واسه گریه شبانه حتی یک لحضه نموندی

واسه حس کردن دردام تو نبودی

توی شهر بی کسی ها غزل رفتن سرودی

حالا بی تو خونه تاریک خونه سوت و کور میمونه

تنها از زخم جدایی کوله بار غم میمونه

شهر بی عابر و خالی آرزوهای پوشالی

تنها نقش دستای تو نقش گلهای رو قالی

آسمون بی ستاره شب تنهایی من بود

لحضه کوچیدن تو لحضه تموم شدن بود

اما افسوس دیر دونستم که فقط عروسکی

توی باد سرد وحشی مثال بادبادکی

دل سپردن به عروسک  غمو پر کرد تو دلم

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که فنا شدم

نه یه دست واسه محبت نه شریک غصه هام

نه یه شونه واسه گریه نه ستاره توی شبهام

در میون اشک چشمام تو را از دور میدیدم

تا رسیدن به تو اما به شکستن رسیدم

شب یلدا شب غم شب طولانی من بود

شب گریه شب هق هق شب آسوده شدن بود

مگه میشه از عروسک غزل و ترانه ساخت

ساکن شهر دلش شد توی چشماش خونه ساخت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط یعقوب افراسن  | 

 
This alert acts as a gate, if the user doesn't click 'ok' they are bounced back to the previous page.
Free Live Chat Rooms Enter my Chat Room
Free Chat Rooms by Bravenet.com